تبليغاتX
مهندسی شیمی
مهندسی شیمی


ویلاگ مهندسان شیمی ورودی 87 روز دانشگاه شهید باهنر کرمان



سلام

از تمامه بچه ها به دلیله غیبته این مدتم عذر خواهی می کنم.

یه سری مشکلات پیش اومد که نت در دست رسم نبود.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 11:43 توسط هادی اسماعیلی |



+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 13:11 توسط الهام السادات بهینه



سلام دوستان

امیدوارم هر جا هستید حالتون خوب باشه.

خب پیش بینی از این قراره که هر کسی می تونه رتبه ی ارشد بقیه رو پیش بینی کنه و اگه درست بود شیرینی بگیره...

و سندشم موجوده دیگه!

مثلا من رتبه ی عماد و حدس میزنم اگه درست بود مجبوره شیرینی بده.یعنی مجبوریه!

عمادم برایه اینکه ضرر نکنه باید سعی کنه رتبه ی منو یا بقیه رو درست حدس بزنه.

ضریب خطا توو مسابقه ۵۰ نفره.یعنی تا ۵۰نفر خطا قبوله که این قانون برای همه هم یکسانه.

حالا اگه میخاید شیرینی ضرر نکنید رتبه ی همه رو ژیش بینی کنید.

کسی هم نمی تونه از زیرش در بره ژون جنشه فارغ التحصیلی هم در کاره

دوستان این گوی و این میدان یا علی...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 0:53 توسط هادی اسماعیلی |



بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

+++

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

+++

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست ذلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

مولانا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 0:32 توسط نیلوفر ترابی



 

 
 
 
با سلام ای آقا ...
شبتان مهتابی ...
روز میلاد شما در پیش است ...
عرض تبریک آقا ...
و کمی بیتابی ...
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ؟! ...
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...
اندکی تند قدم بردارید
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 10:3 توسط سيده نجمه خليلي |



من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام .

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین!
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 10:2 توسط سيده نجمه خليلي |



پیش از تو هیچ ماهی قدم بر خاک نگذاشته بود.
پیش از تو مرد شب‌های نخلستان کوفه،

مضطرب خورشیدِ معصوم خویش بود
که چگونه تنها بماند در توفان خونین آینده،
ولی اینک تو آمده‌اى. اینک ماه، پشت و پناه خورشید است...
اینک دست‌های شهر آشوبت، دلگرمیِ بی‌پایان کربلا خواهند شد

آه ای مرد فردای عطش!
گویا تو علی هستی که امروز متولد شده...

امروز پدرت، چاه‌های عالم را از اشک خونینش سیراب می‌کند.
فردا تو دریاهای هستی را شرمنده لب‌های تشنه خودخواهی کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 0:58 توسط الهام السادات بهینه |



+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 19:3 توسط نیلوفر ترابی |



سلام بر ستاره‎های سوخته بر اندام دشت!

سلام بر بدن‎های چاک چاک!

سلام بر خورشیدهای بر نیزه!

سلام بر مظلومیت بر خاک مانده....

 

چه میکنی؟ چه خواهی کرد؟ جای تو در این عاشورای مدام و کربلای همیشگی کجاست؟ امامت را یافته ای یا حیران امامی یا بی خیالش شده ای؟! برای یاری امامت چه به کف آورده ای؟ با چه چیز به یاری اش می شتابی؟ صدا؛ باز هم صداست. باز هم صدا می آید...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 13:51 توسط الهام السادات بهینه |



 

(((برای مشاهده ی همه این پست تا مدتی اولین پسته)))

سلام

هر کدوم از بچه های ورودی ۸۷ روز م شیمی شهید باهنر که مایل هستن می تونن تو این وبلاگ نویسنده باشن.

فقط کافیه که یه خبر کوچولو به من بدن که ثبتشون کنم.

خبر کوچولو یعنی اینکه یا به آی ورودی میل کنن(chem_1387@yahoo.com) یا اینکه من شمارمو میدم به خانوم ترابی و ازشون بگیرین و بهم پیام بدین.

اگه پیشنهاد بهتری دارین در خدمتم!

در ضمن هر کدوم از بچه ها که وب فعالی دارن ما رو لینک کنن تا ما هم لینکشون بکنیم.

متشکرم.

+ نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 10:50 توسط هادی اسماعیلی |



 

در سال 1881 اولين درس در زمينه مهندسی شيمی در انيستيتو تکنولوژی ماساچوست امريکا (MIT)توسط پروفسور نورتون در دانشکدهءمکانيک تدريس شد . وی استاد درس شيمی صنعتي بود.علت ارائه چنين درسی افزايش روزافزون صنايع شيميايی بود و بايد تعيين فرايند ساخت و چگونگی بهره برداری به نحوی رضايت بخش صورت می‌گرفت.ساخت چنين صنايعی بايد به دست مهندسانی که اطلاعات کافی درباره فرايندهای شيميايی داشتند صورت می گرفت.درآن زمان طراحی و نظارت بر ساخت اين قبيل صنايع به دو صورت انجام پذيربود.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 19:21 توسط الهام السادات بهینه |



و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که
با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند


و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:45 توسط سعید رفیعی |



مارا،زخیال توچه پروای شراب است
خم گوسرخودگیرکه خم خانه خراب است
گرخمربهشت است بریزیدکه بی دوست
هرشربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شددلبرودردیده ی گریان
تحریرخیال خط اونقش برآب است
بیدارشوای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که دراین منزل خواب است
معشوق عیان می گذردبرتوولیکن
اغیارهمی بیندازآن بسته نقاب است
گل بررخ رنگین توتالطف عرق دید
درآتش شوق ازغم دل غرق گلاب است
سبزاست در و دشت بیاتانگذاریم
دست ازسرآبی که جهان جمله سراب است
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 22:43 توسط نیلوفر ترابی |



 

              سبحانک یالااله الاانت   الغوث الغوث   خلصنا من النار یا رب

 

 از عمیق ترین و اما کوچک ترین چشمه ی کویر خاکی آدمی تا تک درخت تپنده و به آتش کشیده ی این کویر گاهی نفسی به حرمت یک "یا علی" اشک و آه میشود.

راههای مهمانی خدا کوتاه و هم قد همین آه پاک میشود."یا علی" بگو و ببین به حرمت علی نفست مثل شمع آب میشود.

چرا که تمام گاه ها و آه ها و راههای رفتنم بی علی رنگ گناه میشود و میدانم که بی حضور این شبها و بی حضور علی سرنوشتم کبود و سیاه و اسیر دست سراب میشود.

تو را میخوانم ای دوست تا در میان خلوت این شب ها و در سکوت رنگی حضور خدا و خیسی نگاه منتظرت به استجابت دعا  به حرمت همان آه های پر از علی ات دعایم کنی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 0:35 توسط سيده نجمه خليلي |



رمضان، بهشت خدا شده ز گل جمال تو یا حسن / یم علم و حکمت و معرفت، نمی از کمال تو یا حسن 

تو علی، تو فاطمه، تو حسن، تو حسین یا که محمدی؟ / که عیان جلالت پنج‌تن، بُوَد از جمال تو یا حسن . . . 

میلاد امام حسن مجتبی بر تمامی دوستداران آن حضرت مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 10:45 توسط الهام السادات بهینه |